Archive for the ‘فلسفه’ Category

زندگی در حضور دیگران

اکتبر 1, 2007

سلام
خيلي منتظر امروز بودم ، يعني روزي که بتونم تو وبلاگم در مورد يک شاهکار بنويسم ، هموني که  مسير زندگي منو تغيير داد !؟! . امروز ميخوام در مورد ديگران بنويسم ولي آيا ديگران کيستند؟!؟!؟
فيلم ديگران با کارگرداني بينظير « آلخاندرو آمنابار »  و بازي خارق العاده « نيکول کيدمن » محصول سال 2001 آمريکا مطمعنا ذهن شما را براي مدتي به خود مشغول ميکند ، آنچنان که ميتوانيد پاسخ خيلي از سوالهايي که از روز ازل با شما بوده را از فيلم بگيريد! البته اين فيلم به قدري معروف هست که به احتمال زياد ديدينش ، ولي شايد مواردي باشد که از ديد شما پنهان مانده باشد و من به خاطر همين سعي کردم نقد کوتاهي از اين فيلم داشته باشم.
داستان فيلم به طور خلاصه از اين قرار است :
در آخرين روزهاي جنگ جهاني دوم زني جوان به اسم Grace  « کيدمن » با دو فرزندش به يک عمارت بزرگ مربوط به دوران ويکتوريا مي رود تا در امان باشند و منتظر شوهرش مي ماند که از جنگ برگردد . بچه ها بيماريي دارند که آنها نمي توانند در معرض نور مستقيم خورشيد قرار بگيرند . زمانيکه گروهي خدمتکار جديد وارد عمارت مي شوند ، حوادث عجيب و وحشتناکي آغاز مي شود . دختر Grace مي گويد که او يک روح را که مدام در اتاقها رفت و آمد مي کند ديده است . ابتدا Grace باور نمي کند اما کم کم حس مي کند که مزاحمي در ساختمان وجود دارد . اين مزاحم چه کسي است و از خانواده Grace چه مي خواهد ؟

ديگران چه کساني هستند ؟ ارواح مردگان پس از مرگ کجا زندگي ميکنند ؟ ايا در همين جهان و يا جهاني ديگر . آيا ميتوان با ارواح مردگان ارتباط داشت يا نه؟ اين سوالات مجهول را تا حدودي و در حد باورهاي قابل لمس در فيلم ديگران ميتوان به پاسخي معقول رسيد… . فيلم داستان خانواده اي است که از يک شهر ويا روشن تر بگويم از يک سرزمين ديگر وفیلم دیگران يا جهاني ديگر به مکان جديد نقل مکان ميکند  در اين خانه و مکان جديد  چند مستخدم وجود دارد که از ديگران و مزاحميني صحبت ميکند که پا در حريم انها ميگذارند و موجبات ترس خانواده ميشود و البته حقيقتي که هنوز اعضا خانواده جديد از آن بي اطلاع هستند . اعضا خانواده هيچ وقت نميتوانند از خانه دور بشوند چون به خاطر مه زياد ممکن است دچار خطر شوند… . در يکي از سکانسهاس شاهکار اين فيلم که کمتر کسي به ان توجه کرده پدر خانواده از جنگ به صورت کاملا پريشان برميگردد و در حالي که روي تخت نشسته و روبه روي اينه اما اينه هيچ کسي و هيچ تصويري را نشان نميدهد… و فيلم تا جايي پيش ميرود که چهره مزاحم واقعي بايد نمايان شود .

 اما پس از ديدن اين فيلم انسان دچار يک نوع شوک و بهت زدگي ميشود و نا خوداگاه به فکر فرو ميرود همان کاري که عوامل فيلم ميخواستند . براي توليد اين فيلم کارگردان فيلم با چند کليسا ، انجمن احضار ارواح انگلستان و اساتيد متافيزيک ملاقات ميکند تا اطلاعاتي درست به دست بياورد تا بتواند فيلمي بسازد که به واقعيت نزديک باشد . اين فيلم نا خوداگاه با آموزه هاي ديني ادغام ميشود و حالتي معنوي بوجود مي آورد… انسان همواره به اين فکر ميکند که از کجا امده و به کجا ميرود . و جهان ديگر چگونه جهاني است جواب اين سوال تا حدودي در آموزه هاي ديني به خصوص اسلام و مسيحيت کاتوليک آمده است که ارواح پس از مرگ به جهاني موقت بين اين جهان و جهاني ديگر(عالم برزخ) انتقال داده ميشوند و حق ندارند به جهان زندگان پاي بگذارند مگر تحت شرايطي … دريک سکانس از فيلم پدر خانواده باز ميگردد و ميگويد من وقت زيادي ندارم و بايد برگردم … و بجنگم … اين همان اعتقاد مسيحيت و کاتوليک هاست که عده اي زيادي از انها عقيده دارند انسان پس از مرگ به چيزي و کاري و موضوعي که در دنيا به ان علاقه داشته تبديل ميشود. همين موضوع مهم ، دستمايه اي است براي فيلم سازان هاليوود که با همين چراهاي ذهن بينندگان فيلم سازي ميکنند و الحق که فيلمهاي خوب و معناگرايي ميسازند از موضوعات جهان پس از مرگ ، تناسخ ، فرشتگان و شيطان و…

در نهايت و پايان فيلم … . و نتيجه گيري فيلم ديگران : ترس از ارواح را بي دليل اعلام ميکند و ارواح را موجوداتي بي خطر و بي آزار نشان ميدهد که اتفاقا انسانهاي زنده مزاحم انها هستند  ، نتيجه ميگيريم که درد و رنج در جهان ديگر وجود ندارد ، نتيجه ميگيريم که در آنجا در کنار خانواده خود و کساني که دوستشان داريم خواهيم بود ، نتيجه ميگيريم که شب و روز بايد شکرگذار خداوند بزرگ باشيم به خاطر اينهمه لطف … ، نتيجه ميگيريم که همه سختيها و پستي و بلندي هايي که در اين دنيا شاهد اون هستيم در واقع يک امتحان است و ما را براي رفتن به جايي که به ما وعده داده شده است آماده ميکند…

ديگران در تلوزيون جمهوري محترم اسلامي ايران :
چند وقت پيش اين فيلم از تلوزيون پخش شد ، که البته پخش نميشد بهتر بود ! . علاوه بر اينکه خيلي جاهاش رو مثل هميشه سانسور کرده بودند ، به خاطر اينکه ديگران يک فيلم مذهبي است ، خيلي از ديالوگ ها رو هم تغيير داده بودند ! من براي اولين بار اين فيلم رو از ويدئو کلوب گرفته بودم و وقتي از تلوزيون پخش شد اين موضوع رو متوجه شدم  . مثلا در جاهايي که صحبت از دين مسيحيت و سوالهايي که دختر Grace از روي کنجکاوي از او ميپرسيد . مثلا در نسخه اصلي فيلم دختر به مادرش ميگويد : من قبول ندارم که روح القدس يه پرنده است و قبول ندارم خدا جهان رو فقط در 7 روز خلق کرده !، و در نسخه جمهوري اسلامي اون اينطوري تغيير داده شده : من قبول ندارم که برگ درختها در پاییز به خاطر اراده خدا ميريزه !!! ( البته يادم نيست که عين اين رو ميگه يا نه ولي يه همچين چيزهايي بود ). البته خيلي زياد هست ولي من در حال حاظر حضور ذهن ندارم  و نميتونم نسخه جمهوري اسلامي اونو گير بيارم و مقايسه کنم .
اگر شما اين فيلم رو نديده ايد ، ديدن اون رو شديدا بهتون پيشنهاد ميکنم و مطمعن باشيد که هر پاياني را براي اون متصور بشيد درست نيست !!!

فقط یک چیز است که ما را به مقصد میرساند ….

آگوست 22, 2007

سلام
امروز از اون روزهای مثلا بد بود ! ولی باز هم شکر . شکر که کنار خانوادم هستم، شکر که میتونم نفس بکشم،شکر که فرصت دارم جبران کنم!شکر که قدرتی به من داده که میتونم درکش کنم … ، شکر که همیشه با تلنگری باعث میشه من بیشتر بهش فکر کنم ! بله تلنگر ، خیلی واژه زیبا و سرنوشت سازی هست ! میتونه خیلی کارها بکنه ، میتونه زندگیها رو دگرگون کنه ، میتونه انسانهایی رو از فرش به عرش برسونه ، میتونه … . روزی من هم با یک تلنگر دوباره متولد شدم، مسیر زندگیم به کل عوض شد ! واسه همین بازهم با تمام وجود میگم دوست دارم. امروز هم یک تلنگر، یک اتفاق بینظیر که باعث شد تمام اتفاقات امروز رو فراموش کنم و الان در آرامش کامل این متن رو بنویسم ، آخ نمیدونین چقدر حال میده … . خوب چی شد‌؟ خوب معلومه من یه فیلم دیدم . اونم از نوع خوبش ، از اونایی که بهشون علاقه دارم . اسمش هست « سنجاقک » سنجاقک. شاید شما هم دیدینش ، ساخته آقای « تام شدیاک» و با بازی بینظیر« کوین کاستننر» و همچنین «سوزانا تامسن» محصول سال 2002 آمریکا. فیلمی که به مفاهیم عمیق در مورد ایمان و زندگی پس از مرگ میپردازد و سوالهای بیجواب خیلی ها را جواب میدهد و با یک پایان بسیار زیبا و خوب بیننده را در خلوت خویش تنها میگذارد و تا شاید بتواند باعث یک دگرگونی باشد …

 

داستان « سنجاقک » در باره یک زن و شوهر پزشک است . « جو » با بازی کوین کاستنر و « امیلی » با بازی سوزانا تامسن . امیلی که انسانی بسیار خوب و با اعتقاد قوی است در حالی که خود حامله است برای کمک به کودکان فقیر به ونزوئلا میرود و در آنجا در پی یک حادثه فوت میکند . و جو که علاقه بسیار شدیدی به امیلی داشت در وضعیت بسیار بدی به سر میبرد . اما داستان اصلی فیلم از اینجا به بعد شروع میشود و حول محور سنجاقک میچرخد . سنجاقک شاید به نظر همه یک حشره معمولی باشد ولی برای امیلی معنای خاصی داشت و برای او یک نماد بود . در این زمان اتفاقات عجیبی برای جو می افتد که همه آنها به سنجاقک ختم میشود ! تا اینکه جو برای اینکه به قول امیلی عمل کند به بخش کودکان سرطانی میرود و از آنها به جای امیلی بازدید میکند . این کودکان همگی به بیماری سرطان مبتلا هستند و بسیاری از آنان تجربه مرگ و بازگشت دوباره به زندگی را داشته اند و دارند و به خاطر همین امیلی سعی میکند از طریق آنان با جو ارتباط برقرار کند تا پیغامی را به او برساند . پیغامی که باعث میشود جو در پایان فیلم « روح امیلی » را نجات میدهد!!… . اشتباه نکنید از اون فیلمهای تخیلی نیست بلکه کاملا بر پایه واقعیت و در عین حال پیام اصلی فیلم کاملا بدیهی است . خودتون بقیشو ببینین بهتره … . اگه دنبال یک تلنگر هستی شاید این فرصت خوبی باشه

 

پیام اصلی فیلم اشاره دارد به موضوع ایمان و زندگی پس از مرگ . به اینکه ما اگر زندگی در این دنیا را کامل نکنیم شاید به جایی که میخواهیم نرویم ، اینکه ما در همه حال در حال فکر کردن هستیم و همه افکار در ذهن ما انجام میشود ُ جایی که ما در آن زندگی فعلی خود را ساخته ایم ! بله ما خود خالق زندگی خویش هستیم و اینکه جهان ما چگونه است به طور حتم ما خود درbelive ! آن دخیل بوده ایم و اینکه مثلا الان چه شغلی داریم به این معنی است که ما آن شغل را دوست داشته ایم و ذهن ما درگیر آن بوده و ما جذب آن شده ایم (البته این یکی برای ایران صدق نمیکند! ) و اینکه ما میتوانیم دنیای پس از مرگ خود را نیز بسازیم ! بله و این فقط با داشتن یک چیز امکان پذیر است و آن هم داشتن اعتقاد و ایمان . و همانطور که از معنی این دو کلمه مشخص است شخص خود باید به تنهایی به ایمان و اعتقاد برسد و نباید طوری باشد که به صورت رسم و ارثی باشد … . البته ایمان و اعتقاد را با موضوع دین اشتباه نگیرید، درست است که در واقع اینها همگی یکی هستند ولی دین ما را بیشتر درگیر فرع میکند تا اصل ! مثل همون داستانی که یکی با انگشت ماه رو به یکی دیگه نشون میده و … (نمونه بارزش جامعه ای که ما خودمون توش زندگی میکنیم ) البته این نظر منه، نظر شما چیه ؟ منتظرم

مناظره من و روح …

آگوست 11, 2007

سلام . من این مطلب رو تو مقدمه کتاب « خود مقدس شما » اثر « وین دایر » خوندم ، برام خیلی جالب بود ، هر موقع میخونمش یه حس غریب توام با امید بهم دست میده … . این مطلب کوتاه بدون پیچیدگی و کلمات سنگین خیلی چیزها رو برای آدم روشن میکنه ، بدون وابستگی به هیچ دین یا فرقه ای … . در جامعه ما که از این « من » ها و دنیا مداران زیاده فکر کنم بخوننش بد نیست ، البته نظرتون در این مورد برام خیلی مهمه

تصور کن دو طفل محبوس در رحم مادرکه ما یکی را « من » و دیگری را « روح » می نامیم چنین مکالمه ای با هم داشته باشند :
روح به من میگوید : میدانم که پذیرفتن این مطلب برایت بسیار مشکل است ولی من ایمان دارم که بعد از مرگ زندگی وجود دارد
من جواب میدهد : چرند نگوبه دورو برت نگاه کن هر چه هست همین است ، چرا همیشه به دنبال چیزهای غیر واقعی هستی ؟ سرنوشت خود را بپذیرراحت باش و مزخرفات بعد از مرگ را فراموش کن.
روح لحظه ای آرام میگیرد ولی صدای درونیش نمیگذارد آرام باشد : من ، عصبانی نشو ولی حالا حرف دیگری دارم ، اینکه مادری هم وجود دارد.

چشم خدا !

من با ریشخند می گوید : مادر! چطور میتوانی اینقدر مزخرف باشی ؟ تو هرگز مادری ندیده ای چرا نمیخواهی بپذیری هر چه هست همین است ؟
این عقیده مادر داشتن دیوانگیست . تو و من اینجا تنها هستیم ، این واقعیت توست. حالا به این رشته بچسب ، به گوشه ای برو و دست از این مزخرف گویی بردار و به من اعتماد کن ، مادری در کار نیست.
روح با میلی ساکت شد ، اما دوباره بیقراریش او را به حرف آورد و گفت : من ، لطفا بدون جبهه گیری در برابر عقیده من گوش بده. من فکر میکنم این فشارهایی که به من و تو وارد میشود و حرکاتی که گه گاه از ناراحتی میکنیم و جابه جا شدن دایمی و هر چه که اتفاق میافتد همه باعث رشد ما میشوند و ما را برای رفتن به جایی که قرار است بزودی تجربه اش کنیم ، آماده مینماید.
من جواب داد : حالا دیگر یقین پیدا کردم که تو دیوانه شده ای . هرچه تا حالا دیده ای تاریکی بوده. تو هرگز نوری ندیده ای . اصلا چطور به این چیزها فکر میکنی؟ آن حرکات و فشارهایی که احساس میکنی ، واقعیت تو هستند . تو یک موجود جدا هستی این سفر توست . تاریکی ، فشار و احساس اسارتی که داری مربوط به زندگی است . تا زنده ای بایستی با آنها مبارزه کنی. حالا رشته ات را بچسب و لطفا آرام بگیر

روح مدتی آرام گرفت ولی بالاخره طاقت نیاورد : من فقط یک حرف دیگر میزنم و دیگر مزاحمت نمیشوم .
من با بی حوصلگی گفت : خوب بگو
من معتقدم که همه این فشارها و ناراحتی ها نه تنها ما را به یک نور آسمانی هدایت میکنند ، بلکه بعد از تجربه آن نور ما با مادرمان روبه رو شده و جذبه فوق العاده بی نظیری را تجربه خواهیم کرد .
من : ای روح حالا دیگر مطمعن شدم که عقلت را از دست دادی !

امیدوارم که شما هم مثل من حال کرده باشین ! . ایکاش میتونستم کل دنیا رو دعوت کنم تا اینو بخونن …
میخوام بدونم این نوشته چه اثری رو شما گذاشته ، میخوام بدونم جالب بود یا محشر ! میخوام بدونم …