Archive for the ‘اجتماعی’ Category

محمودیزم در برابر جهان !

سپتامبر 22, 2007

خسته و کوفته از بیرون میای خونه ، تلوزیون رو باز میکنی : آمریکا در عراق گیر افتاده – عراق باتلاق آمریکا – سربازان آمریکایی شبها کابوس میبیند – تظاهرات ضد آمریکایی در … – دلار آمریکا کمتر از یورو – تبعیض نژادی در آمریکا ! – شکنجه در زندانهای امریکا و… . فقط من نه همه شما هر روز اینها رو میشنوین متاسفانه خیلی ها باور میکنن ، البته تقصیری هم ندارن چون در کنار همر یک از این جملات اشاره ای هم به دین اسلام میشه … .بقیش رو در ادامه مطلب بخونین (ادامه‌ی مطلب…)

بازی دیجیتالی

سپتامبر 10, 2007

سلام ، چند روز پیش یکی از دوستان منو به یک بازی دعوت کرد . از همین  بازی های وبلاگی که اخیرا هم زیاد شدن ، کاری به خوب یا بد بودنشون ندارم چون هم جنبه منفی داره هم مثبت ! مثبت از اون جهت که میتونی با یک انسان دیگه کمی آشنایی داشته باشی و اینکه میتونی حرف دلتو بدون هیچ محدودیتی در این دنیای مجازی بزنی و منفی از این جهت که مثلا یکی شما رو دعوت کرده ولی شما نمیخوایین چیزی در مورد خودتون بنویسین و در عین حال نمیتونین دست دوستتون رو رد کنین ( البته من دوست داشتم خودم یه روزی یه همچین مطلبی در مورد خودم بنویسم . پس جای نگرانی نیست ! ) ولی در حالت کلی خوبه  به شرطی که باعث نشه هر روز یکی دعوتت کنه !

خوب حالا بریم سر اصل ماجرا :

- اگر بخواهید بهترین کار را برای کسی که دوستش دارید انجام دهید چه می کنید؟

البته این تا حدودی بستگی به زمان و مکان داره ولی من در حالت عادی دعوتش میکنم به دیدن یه فیلم خوب ! از اون فیلمایی که سرنوشت انسانها رو تغییر میده ، از اونایی که انسانها رو از خواب خرگوشی بیدار میکنه …

ــ چهار اتفاق ( خصوصیت ) بزرگ زندگیتان که حتما باید بهشان اشاره کرد .

1 – اینکه هیچ وقت از اصلیتم فرار نمیکنم بلکه بی نهایت به آن افتخار میکنم و خدا را هم 1000*1000 بار شکر میکنم . آخه میدونین من یه ترکم !

2 – خانواده خوبی دارم ، البته از اون خانواده های رویایی توی فیلمها نه ، ولی اینکه تو این زمونه همه اعضای خانواده « سالم »هستند خیلی خوشحالم !

3 – من چند سال پیش مثل همه بودم ولی یهو یه اتفاق ( big bang ) بزرگ اتفاق افتاد ! من شدم یه آدم دیگه ! که به نظر خودم حتما یه کاری کرده بودم که خدا بهم رحم کرد

4 – آشنا شدن به سینمای معنا گرا که بخش بزرگی از اون اتفاقی که گفتم مربوط به همین میشه . ساده بگم جرقه این اتفاق بزرگ رو فیلم « دیگران » زد !

البته اتفاقات خوب دیگری هم هست مثل قبول شدن در کنکور و … که اینها اصلا مهم نیستند !

ــ چهار خصوصیتی که اگر بهشان اشاره نشود بهتر است. (یه کمی این سوال رو تغییر دادم ، قابل توجه شیده . چون جوابی براشون نداشتم )

1 – زود عصبانی میشم و خیلی هم کار دستم داده ولی یه پروژه دارم که در آینده ای نزدیک شروع میکنم و طبق اون باید از شر این اخلاق کثیف  خلاص بشم . البته موفق شدنم 100% هست !

2 – من همیشه سعی میکنم اعتقاداتمو به دیگران تحمیل کنم و البته اگر انصاف رو هم رعایت کنیم اکثرا هم حق با منه ! البته من فقط در مورد مسائل اساسی و بزرگ مثل دین و اعتقادات مذهبی اینکار رو میکنم نه سر رنگ لباس و نوع غذا و از این حرفا … . البته سعی میکنم از این به بعد با کسانی که ظرفیتشو دارن سر این مسائل حرف بزنم !

3 – کوچکترین اظهار نظری که دیگران در مورد من میکنن روم تاثیر میزاره مخصوصا اگه به نفع من نباشه . میدونم همه اینجوری هستند ولی به نظر خودم من دیگه شورشو درآوردم ! واسه همین یه ذره تو کامنتها رعایت حال اینجانب رو بکنین …

4 – …

 

ــ خلاصه ای از اخلاقتان به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشان اشاره کرد .

سعی میکنم به هیچ « موجودی » آسیبی نرسونم . واقعا از موفقیت دیگران خوشحال میشم . مسافت های خیلی خیلی طولانی رو پیاده میرم و پیاده روی رو بی نهایت دوست دارم و فقط در این حالت میتونم تصمیم های بزرگ بگیرم . سکوت رو خیلی دوست دارم ولی از بودن در جایی که زندگی در اون جاری هست خیلی خوشم میاد . عاشق متافیزیک هستم و کاملا به اون یقین دارم و بزرگ ترین هدف زندگیم فعلا تحقیق بیشتر تو این زمینه هست . فیلم دیدن رو خیلی دوست دارم اما فیلمی که دارای پیام باشه ، از فیلمهای عشق و عاشقی متنفرم ، به نظر من سینمای ایران بدترین در دنیا هست ! ، اصلا دوست ندارم در حضور کسی فیلم ببینم مگر اینکه سکوت کامل باشه ، تا حالا دو سه با رفتم سینما و اصلا خوشم نمیاد برم . از اونایی که « ادعای » با ابمان بودن رو دارن بینهایت متنفرم . تحقیق در مورد سایر ادیان رو دوست دارم . از اونایی که ادعای نژاد برتر بودن رو دارن یک دنیا بدم میاد . از اونایی که برای یک فیلم ضد ایرانی  خونشون به جوش میاد اما داخل خود ایران همون کار رو با « هموطنان » خودشون میکنن خیلی بدم میاد ، گفتم که من یک ترکم ، به نظر شما آیا ربطی داره ؟ . اینکه همش شد بدم میاد ، حالا بریم سر خوشم میاد : از اونایی که همیشه میخندن خیلی خیلی خوشم میاد . از اونایی که به بچه ها احترام میزارن یه عالمه خوشم میاد . از گربه خیلی خوشم میاد ، دلم میخواست اگه امکانشو داشتم همه گربه هایی که تو خیابون ها ول میچرخن رو جمع کنم و ازشون نگه داری کنم ! . به هیچ وجه برای آینده خود زندگی در ایران رو متصور نمیشم ، دوست دارم برم به یه کشور آفریقایی و به مردم اونجا خدمت کنم . به اخبار تلوزیون مخصوصا شبکه خبر اصلا نگاه نمیکنم چون دارم میبینم میخوان با این مزخرفات چه بلایی سر مردم بیارن و من نمیخوام جادو بشم !

مطلب زیاده ولی فعلا همینا ذهنمو زیاد مشغوک کرده .

ــ با در نظر گرفتن چهره خودتان کدام یک از بازیگران را برای نقش انتخاب می کنید؟

همیشه مل گیبسون . البته منظور من قیافه ظاهری نیست مگرنه خیلی پسر خوشگل تو هالیوود هست !

خوب تموم شد . اما یه مشکلی هست . اینجا من باید 5 نفر رو دعوت کنم ولی کسی به ذهنم نمیرسه که بدونم از دعوت من ناراحت نمیشه چون زیاد دوستان رو نمیشناسم ! ولی میخوام یه کاری بکنم کارستون ! اونم ایمه که 5 نفر اولی که این مطلب رو میخونن اوتوماتیک دعوت هستند ! ( البته اگه قبلا شرکت نکردن و دلشون میخواد ، واسه من فرقی نمیکنه دینی بود که باید ادا میکردم ، در ضمن میتونین شانس خودتون رو هم آزمایش کنین) ، امیدوارم این تصمیم من باعث نشه کسی نظر نده ! . خوب ، شیده عزیز منو به این بازی دعوت کرده امیدوارم مهمون خوبی بوده باشم

تو این چند روزه نتونستم مطلبی بنویسم و خیلی هم ناراحتم ا این موضوع ولی نمیخوام دوستانم رو در این دنیای مجازی از دست بدم واسه همین بیشتر وقت میزارم از این به بعد !

قربون همتون

مناظره من و روح …

آگوست 11, 2007

سلام . من این مطلب رو تو مقدمه کتاب « خود مقدس شما » اثر « وین دایر » خوندم ، برام خیلی جالب بود ، هر موقع میخونمش یه حس غریب توام با امید بهم دست میده … . این مطلب کوتاه بدون پیچیدگی و کلمات سنگین خیلی چیزها رو برای آدم روشن میکنه ، بدون وابستگی به هیچ دین یا فرقه ای … . در جامعه ما که از این « من » ها و دنیا مداران زیاده فکر کنم بخوننش بد نیست ، البته نظرتون در این مورد برام خیلی مهمه

تصور کن دو طفل محبوس در رحم مادرکه ما یکی را « من » و دیگری را « روح » می نامیم چنین مکالمه ای با هم داشته باشند :
روح به من میگوید : میدانم که پذیرفتن این مطلب برایت بسیار مشکل است ولی من ایمان دارم که بعد از مرگ زندگی وجود دارد
من جواب میدهد : چرند نگوبه دورو برت نگاه کن هر چه هست همین است ، چرا همیشه به دنبال چیزهای غیر واقعی هستی ؟ سرنوشت خود را بپذیرراحت باش و مزخرفات بعد از مرگ را فراموش کن.
روح لحظه ای آرام میگیرد ولی صدای درونیش نمیگذارد آرام باشد : من ، عصبانی نشو ولی حالا حرف دیگری دارم ، اینکه مادری هم وجود دارد.

چشم خدا !

من با ریشخند می گوید : مادر! چطور میتوانی اینقدر مزخرف باشی ؟ تو هرگز مادری ندیده ای چرا نمیخواهی بپذیری هر چه هست همین است ؟
این عقیده مادر داشتن دیوانگیست . تو و من اینجا تنها هستیم ، این واقعیت توست. حالا به این رشته بچسب ، به گوشه ای برو و دست از این مزخرف گویی بردار و به من اعتماد کن ، مادری در کار نیست.
روح با میلی ساکت شد ، اما دوباره بیقراریش او را به حرف آورد و گفت : من ، لطفا بدون جبهه گیری در برابر عقیده من گوش بده. من فکر میکنم این فشارهایی که به من و تو وارد میشود و حرکاتی که گه گاه از ناراحتی میکنیم و جابه جا شدن دایمی و هر چه که اتفاق میافتد همه باعث رشد ما میشوند و ما را برای رفتن به جایی که قرار است بزودی تجربه اش کنیم ، آماده مینماید.
من جواب داد : حالا دیگر یقین پیدا کردم که تو دیوانه شده ای . هرچه تا حالا دیده ای تاریکی بوده. تو هرگز نوری ندیده ای . اصلا چطور به این چیزها فکر میکنی؟ آن حرکات و فشارهایی که احساس میکنی ، واقعیت تو هستند . تو یک موجود جدا هستی این سفر توست . تاریکی ، فشار و احساس اسارتی که داری مربوط به زندگی است . تا زنده ای بایستی با آنها مبارزه کنی. حالا رشته ات را بچسب و لطفا آرام بگیر

روح مدتی آرام گرفت ولی بالاخره طاقت نیاورد : من فقط یک حرف دیگر میزنم و دیگر مزاحمت نمیشوم .
من با بی حوصلگی گفت : خوب بگو
من معتقدم که همه این فشارها و ناراحتی ها نه تنها ما را به یک نور آسمانی هدایت میکنند ، بلکه بعد از تجربه آن نور ما با مادرمان روبه رو شده و جذبه فوق العاده بی نظیری را تجربه خواهیم کرد .
من : ای روح حالا دیگر مطمعن شدم که عقلت را از دست دادی !

امیدوارم که شما هم مثل من حال کرده باشین ! . ایکاش میتونستم کل دنیا رو دعوت کنم تا اینو بخونن …
میخوام بدونم این نوشته چه اثری رو شما گذاشته ، میخوام بدونم جالب بود یا محشر ! میخوام بدونم …

وزن انتقام چقدر است …

جولای 18, 2007

سلام

نمیدونم چجوری شروع کنم ! چون همین الان هم تحت تاثیر فیلم هستم و با دیدن چند بار بازم از دیدنش خسته نشدم . بله این فیلم به اندازه ای جذاب و عالی هست که شما هم بعد از دیدن فیلم مثل من خواهید بود ، حالا بریم سر اصل مطلب :

این فیلم اسمش هست « 21 گرم » به کارکردانی آلخاندرو گونزالس ایناریتو و با بازی بینظیر و بی نق21 گرمص شان پن و نائومی واتس و البته بازی بسیار عالی  بنیتسیو دل تورو .

واژه ۲۱ گرم دقیقا به مفهوم مرگ اشاره دارد زیرا طبق تحقیقات یک دانشمند اروپایی در قرن ۱۸ انسان وقتی می‌میرد ۲۱ گرم از وزنش کاسته می‌شود . فیلم به معنی و مفهوم این وزن اندک میپردازد. « به نقل از ویکیپدیا »

 

warning ! خطر لوس شدن : ممکن است این مطلب پایان داستان را لو بدهد !

جک جوردن ( بنیتسیو دل تورو ) ، یک پدر و دو دخترش را در تصادفی زیر می‌گيرد و موجب مرگ پدر و دو دختر خردسالش میشود در بیمارستان، قلب این پدر به بیماری که در حال مرگ است ( شان پن ) پیوند می‌شود و او را نجات می‌دهد. بعد از این اتفاق ، زندگی سه خانواده متاثر می‌شود. مرد با قلب پیوندی کنجکاو می‌شود خانواده‌ی فرد اهدا کننده را پیدا کند و زن بیوه هم دنبال گرفتن انتقام از قاتل همسر و فرزندانش است . همان دو موضوع باعث می‌شود زندگی قهرمان‌های فیلم به هم مربوط شود…

در این فیلم از تکنیک سکانسهای پراکنده به طرز خارق العاده ای به وسیله ایناریتو استفاده شده که بیننده در ابتدا مقداری گیج و مبهوت میشود ولی با دیدن چند باره فیلم تازه به زیبایی فیلم و داستان اصلی آن پی میبرد !

اما مسئله ای که فیلم 21 گرم را جدا از ساختار قوی و تدوین ماهرانه اش متمایز میکند این است که فیلم به عقیده من یک نگاه عمیق و دقیق به مسئله ایمان و لایه های درونی انسان میپردازد . مسائلی مثل لقاح مصنوعی و دروغگو خطاب کردن مسیح و بسیاری از موارد دیگر … جزء نکاتی هستند که البته در سایه تکنیک های سینمایی و نوع روایت فیلم که خاص میباشد پنهان میماند . مسئله بازگشت و مرگ و بالعکس کلیدی ترین نکته فیلم میباشد بازگشت جک جردن به ایمان و دیانت مساوی میشود به مرگ مایکل و دو دختر خردسالش و مرگ مایکل موجبات زندگی دوباره پائول ( شان پن ) که در استانه مرگ قرار دارد را فراهم میکند و حال پائول با یک اسلحه به دنبال کشتن جک راهی میشود کشتن کسی که موجبات زندگی دوباره خود را مدیون او میباشد حال شخصیت جک جردن که اصلی ترین و محوری ترین فرد داستان چه از لحاظ روند داستان و چه از لحاظ شخصیت درونی که اوج فیلم و افول فیلم ( از لحاظ ماجرا ) در این شخصیت شکل میگیرد را مورد نقد قرار میدهم  تا مسئله کمی روشن تر شود 

 جک جوردن  فردی است که در گذشته یک خلافکار به تمام معنا بوده و حال تبدیل به یک مسیحی شده سکانسی در فیلم وجود دارد که او مشغول ارشاد و راهنمایی یک جوان 17 ساله و بزهکار است و خطاب به جوان میگوید “خداوند حتی از رویش یک تار مو روی سر تو خبر داره” یک سکانس فوق العاده جوان کم تجربه مجبور است به حرف کسی گوش کند که بر پیشانی خود سیاه است (ارم زندان ایالتی روی گردن جک جردن) واین جزء همان مسائل انتقادی فیلم میباشد که افراد الوده به گناه مسئول رواج دین میشوند که حتی خود کوچکترین ثباتی در دین ندارند در ادامه وقتی نوجوان با دوست خود در گیر میشود جک جردن وارد ماجرا میشود و با فحش و ناسزا و کتک زدن نوجوان قصد اصلاح او را دارد که با پا در میانی اسقف اعظم قائله ختم میشود .البته این روش  در سایر ادیان الهی دیگر هم توسط اشخاصی مثل جک جردن به شکلی بدتر اجرا میشود  (قصد مقایسه ندارم ) در ادامه جک جردن در یک مزایده و به لطف مسیح برنده یک خودرو میشود تا با ان به امور کار کلیسا بپردازد در همین کش و قوس جک جردن با خودرو اعطایی مسیح مایکل و دو دخترش را زیر میگیرد و به جای کمک از صحنه میگریزد وبعد از گذشت چند روز خود را به پلیس معرفی میکند و حالا جنگ اعتقادی مذهبی جک درون زندان  اغاز میشود جک جردن این بار برعلیه مسیح شعار میدهدو در حالی که با اسقف کلیسا مشغول بحث است  میگوید « من خودم رو وقف مسیح کردم و اون در عوض یه ماشین به من داد تا باحاش بزنم یه مرد و دو دخترش رو بکشم اون (مسیح) حتی توانایی موندن و کمک کردن به اونها رو به من نداد مسیح به من خیانت کرد هیچ جهنمی در کار نیست و جهنم همینجا تو سر منه » بله در واقع حالا جک جردن به همان نوجوان بزهکار تبدیل شده اما نوجوان بزهکار درون خودش و اسقف کلیسا هم با الفاظی مثل حروم زاده و … سعی میکند تا جک بی ایمان را اصلاح کند
21 گرم

بله این واضح و روشن است که ایناریتو به عنوان فیلم ساز دین مسیحیت را به باد انقاد های کوبنده قرار میدهد و راه و روش کشیش ها و ترویج دهندگان دین را مورد تمسخر قرار میدهد شاید جالب باشد بدانید که ایناریتو فرزندش را در دوسالگی از دست میدهد و در پایان فیلم هم وقتی صفحه سیاه میشود شاهد یک دست نوشته هستیم به این معنی که : « خطاب به ماریا الادیا ( همسر ایناریتو) :  انگاه که محصول خراب شده سوزانده شد ، مزرعه افتاب گردان دوباره سبز شد » شاید خود کارگردان هم دچار جنگ اعتقادی شده باشد و از دست دادن فرزندش منسوب به مسیح میداند؟ صد البته این به نوع دیدگاهای تماشاگر فیلم مربوط میشود که چه دیدی نسبت به این نوع دیدگاهای مذهبی داشته باشد . جک جردن حالا به دور از هرگونه اموزه دینی به فطرت خود رجوع میکند و درون خود احساس گناه میکند او همه چیز خود را رها میکند و بعد از ازادی از زندان به دلیل عدم اثبات به یک جای دوردست میرود و درنهایت او با  پائول و کریستین مواجه میشود او خود را تسلیم انها میکند اما پائول توان کشتن جک جردن را ندارد و به دلیل عارضه قلبی دچار تشنج میشود و حالا یکی دیگر از نقاط اوج فیلم را مشاهده میکنیم که جک جردن در یک نمای بسته درون یک وانت در حال رساندن پائول به بیمارستان است حالا و بعد از زمانی که جک جردن به همان چیزی که هست بازگشته و خودش است تبدیل به یک فرشته نجات میشود . و…

در نهایت آن دیالوگ تاریخی شان پن هنگام مرگ روی تخت بیمارستان:

می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.
و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟
مگه چی از ما کم می‌شه؟
مگه چی می‌شه اگه  ما 21 گرم از دست بدیم؟
با رفتن اون چی می‌شه؟
مگه چقدر ارزش داره؟
21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
وزن یک مرغ  مگس خوار…یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره؟
این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن «بودن» و «هستی» ما چقدره؟

ببخشید که زیاد شد ولی لازم بود ! لازم بود بیشتر از اینا بنویسم ولی حیف که قدرت درک بهتر این فیلم رو نداشتم یا نمیتونم به زبون بیارم  ولی در هر حال شما رو به دیدن این فیلم دعوت میکنم . یکی از دوستان میگفت : این فیلم زندگی منو تغییر داد … . آره میشه! شاید برای شما هم این اتفاق بیفته …

موفق باشید و منتظر نظراتتون هستم

زماني که درستي مسير زندگيمان را به پرسش ميگيريم …

جولای 10, 2007

سلام . امروز میخوام در مورد یه فیلم بنویسم ، اسمش هست « حماسه ساز » ساخته آقای رابرت ردفورد و بازی بی نظیر و خیره کننده ویل اسمیت و مت دیمون . این فیلم شاید زیاد معروف نباشه یا جایزه اسکار نگرفته ولی از نظر من �ماسه سازیه شاهکاره به تمام معنا هست .

warning خطر لوس شدن : ممکن است این مطلب پایان داستان را لو بدهد !

موضوع این فیلم داستان زندگی یک گلف باز به نام junu  « مت دیمون » هست که در رشته خود یکی از بهترین ورزشکاران آمریکا و حتی دنیا هست و تقریبا در تمامی مسابقاتی که برگزار میشود نفر اول میشود . او علاوه بر اینکه در ورزش نمونه است از نظر اخلاقی هم نمونه و در اجتماع نیز جایگاه خوبی دارد . اوج موفقیت او در گلف مواجه میشود با جنگ جهانی ، جنگی که به نظر خود جونو به خاطر هیچ و پوچ در گرفت و در آن میلیونها نفر به خاطر خودخواهی عده ای کشته شدند. و در این زمان او گلف را کنار میگذارد و راهی میدان جنگ میشود ، البته او در جنگ هم نمونه بود و چند نشان لیاقت گرفت . ولی او در جریان جنگ از نظر روحی بسیار آشفته بود و از دیدن صحنه های جنگ عذاب میکشید و همین باعث شده بود که تغییرات زیادی بکند و طبق گفته خودش به یک آدم دیگر تبدیل شود . بالاخره وقتی جنگ تمام میشود و به شهر خود برمیگردد مردم آنجا منتظر یک مسابقه بزرگ  بین دو تن از بزرگان گلف دنیا که قرار است در شهر آنها « ساوانا » برگذار شود هستند . اما اکثر آنها خواستار این هستند که یک نفر نیز از شهرشان در این مسابقه حضور داشته باشد ولی کسی نیست که بتواند با دو رقیب دیگر مبارزه کند . در این میان پسر بچه کوچکی که علاقه بسیاری به جونو دارد او را در خیابان میبیند و مردم را از آمدن او از جنگ آگاه میکند و همین باعث میشود که بزرگان شهر از او دعوت کنند تا در مسابقه شرکت کند که ابتدا با مخالفت جونو مواجه میشوند ولی نهایتا او حاظر به شرکت در مسابقه میشود و در این زمان که او خود را اماده میکند شخصی وارد زندگی او میشود که خود را مربی گلف معرفی میکند « ویل اسمیت » و میخواهد به جونو کمک کند . حرف زدن او از همان ابتدا با بقیه فرق میکند و باعث تعجب جونو میشود ! ولی با این حال جونو او را قبول میکند و آنها شروع میکنند و ماجرای اصلی فیلم از اینجا به بعد شروع میشود .   عشق و غرور و ...

در جریان بازی بگرونز « ویل اسمیت » با حرفهایش سعی میکند به جونو روحیه بدهد اما جونو که در ابتدا بازی را خراب کرده و روحیه خود را از دست داده به حرفهای او توجهی نمیکند و حرفهای او را غیر عملی و نا ممکن میداند مثلا در یکی از سکانسها که جونو سخت نا امید شده بگرونز به او میگوید « به این فکر کن که میتونی ! » اما او هیچ توجهی نمیکند و لبخندی سرد بر لبانش مینشیند . ولی کم کم او خودش را با حرفهایش در دل جونو جا میکند و دیگر همراه لبخند جونو به صورت عمیقی به گفته های او فکر میکند به صورتی که در یکی از سکانسها وقتی میخواهد ضربه ای بزند و دقیقا نمیداند که چکار باید بکند از بگرونز میپرسد « خوب ، چیکار کنم !؟!؟ »  .

جالبترین قسمت داستان این است که بگرونز اصلا هیچ شباهتی به مربی گلف ندارد و وقتی هم که میخواهد جونو را نصیحت کند هیچ حرفی از مسایل فنی نمیزند مثلا وقتی که او در بدترین شرایط قرار دارد میگوید « تو بازی کن ، همه باید بازی کنند تا متوجه بشن بیهوده به دنیا نیومدن ! » و اینکه « با درون خود خلوت کن ، در اینصورت میفهمی که تنها نیستی » در این فیلم به طور غیر مستقیم پستی و بلندی های زمین گلف که تپه های بسیار زیبایی هم هستند به مشکلات زندگی تشبیه میشود و بگرونز ( به همرا فیلمبرداری بی نظیر فیلم ) با راهنمایی های خود در واقع به ما یا آوری میکند که برای رسیدن به هدف فقط باید خود را دید و هدف را و نباید مشکلات کوچک و بزرگ ( تپه ها ) مانعی برای ما  باشد و ما میتوانیم با تمرکز و دیدن بهتر محیط از آنها به راحتی عبور کنیم . در نهایت با راهنمایی های به جا و جالبی که بگرونز به جونو میکند او کم کم به بازی برمیگردد و میتواند خود را به سایر رقیبان برساند و درست زمانی که فقط چند ضربه تا پایان بازی مانده بگرونز از او خدا حافظی میکند و برخلاف میل جونو میرود و به او میگوید که باید بقیه راه را خودش تنهایی برود . سرانجام جونو با کمک حرفهای بگرونز موفق میشود مسابقه را ببرد و نفر اول شود .

در پایان فیلم راوی « پسر بچه ای که از طرفداران جونو بود. البته در زمان پیری » میگوید نکته مهم این بود که من نفهمیدم بگرونز کی بود ، از کجا آمد و به کجا رفت ولی هرچه بود برای من یه حماسه ساز بزرگ بود ، حماسه ای که تا ابد به یاد خواهم داشت .

اگه بخوام این فیلم رو توی یک جمله بگم  : زماني که درستي مسير زندگيمان را به پرسش ميگيريم
پاسخ شايد درست در برابر چشمانمان باشد

ببخشید که مطلب زیاد خوب نبود و نتونستم بهتر حق مطلب رو ادا کنم . باور کنید لحظه لحظه این فیلم پیام داره و چون زیاد میشه اینجا نمیتونم بنویسم و میزارم به عهده خود شما که در زمان دیدن فیلم متوجه میشین . بهتون توصیه میکنم حتماً حتماً این فیلم رو ببینین و بدونین که واقعا فیلم جالبی هست و میتونه خیلی براتون مفید باشه . مخصوصا به تمامی حرف های بگرونز دقت کنین که همشونو باید با طلا نوشت! و اگه شما هم فکر میکنین که دیگه خیلی دیر شده یا نمیتونم و… این فیلم برای شما ساخته شده . شاد باشین

منتظر نظرات زیبای شما هستم