سلام
امروز از اون روزهای مثلا بد بود ! ولی باز هم شکر . شکر که کنار خانوادم هستم، شکر که میتونم نفس بکشم،شکر که فرصت دارم جبران کنم!شکر که قدرتی به من داده که میتونم درکش کنم … ، شکر که همیشه با تلنگری باعث میشه من بیشتر بهش فکر کنم ! بله تلنگر ، خیلی واژه زیبا و سرنوشت سازی هست ! میتونه خیلی کارها بکنه ، میتونه زندگیها رو دگرگون کنه ، میتونه انسانهایی رو از فرش به عرش برسونه ، میتونه … . روزی من هم با یک تلنگر دوباره متولد شدم، مسیر زندگیم به کل عوض شد ! واسه همین بازهم با تمام وجود میگم دوست دارم. امروز هم یک تلنگر، یک اتفاق بینظیر که باعث شد تمام اتفاقات امروز رو فراموش کنم و الان در آرامش کامل این متن رو بنویسم ، آخ نمیدونین چقدر حال میده … . خوب چی شد؟ خوب معلومه من یه فیلم دیدم . اونم از نوع خوبش ، از اونایی که بهشون علاقه دارم . اسمش هست « سنجاقک »
. شاید شما هم دیدینش ، ساخته آقای « تام شدیاک» و با بازی بینظیر« کوین کاستننر» و همچنین «سوزانا تامسن» محصول سال 2002 آمریکا. فیلمی که به مفاهیم عمیق در مورد ایمان و زندگی پس از مرگ میپردازد و سوالهای بیجواب خیلی ها را جواب میدهد و با یک پایان بسیار زیبا و خوب بیننده را در خلوت خویش تنها میگذارد و تا شاید بتواند باعث یک دگرگونی باشد …
داستان « سنجاقک » در باره یک زن و شوهر پزشک است . « جو » با بازی کوین کاستنر و « امیلی » با بازی سوزانا تامسن . امیلی که انسانی بسیار خوب و با اعتقاد قوی است در حالی که خود حامله است برای کمک به کودکان فقیر به ونزوئلا میرود و در آنجا در پی یک حادثه فوت میکند . و جو که علاقه بسیار شدیدی به امیلی داشت در وضعیت بسیار بدی به سر میبرد . اما داستان اصلی فیلم از اینجا به بعد شروع میشود و حول محور سنجاقک میچرخد . سنجاقک شاید به نظر همه یک حشره معمولی باشد ولی برای امیلی معنای خاصی داشت و برای او یک نماد بود . در این زمان اتفاقات عجیبی برای جو می افتد که همه آنها به سنجاقک ختم میشود ! تا اینکه جو برای اینکه به قول امیلی عمل کند به بخش کودکان سرطانی میرود و از آنها به جای امیلی بازدید میکند . این کودکان همگی به بیماری سرطان مبتلا هستند و بسیاری از آنان تجربه مرگ و بازگشت دوباره به زندگی را داشته اند و دارند و به خاطر همین امیلی سعی میکند از طریق آنان با جو ارتباط برقرار کند تا پیغامی را به او برساند . پیغامی که باعث میشود جو در پایان فیلم « روح امیلی » را نجات میدهد!!… . اشتباه نکنید از اون فیلمهای تخیلی نیست بلکه کاملا بر پایه واقعیت و در عین حال پیام اصلی فیلم کاملا بدیهی است . خودتون بقیشو ببینین بهتره … . اگه دنبال یک تلنگر هستی شاید این فرصت خوبی باشه
پیام اصلی فیلم اشاره دارد به موضوع ایمان و زندگی پس از مرگ . به اینکه ما اگر زندگی در این دنیا را کامل نکنیم شاید به جایی که میخواهیم نرویم ، اینکه ما در همه حال در حال فکر کردن هستیم و همه افکار در ذهن ما انجام میشود ُ جایی که ما در آن زندگی فعلی خود را ساخته ایم ! بله ما خود خالق زندگی خویش هستیم و اینکه جهان ما چگونه است به طور حتم ما خود در
آن دخیل بوده ایم و اینکه مثلا الان چه شغلی داریم به این معنی است که ما آن شغل را دوست داشته ایم و ذهن ما درگیر آن بوده و ما جذب آن شده ایم (البته این یکی برای ایران صدق نمیکند! ) و اینکه ما میتوانیم دنیای پس از مرگ خود را نیز بسازیم ! بله و این فقط با داشتن یک چیز امکان پذیر است و آن هم داشتن اعتقاد و ایمان . و همانطور که از معنی این دو کلمه مشخص است شخص خود باید به تنهایی به ایمان و اعتقاد برسد و نباید طوری باشد که به صورت رسم و ارثی باشد … . البته ایمان و اعتقاد را با موضوع دین اشتباه نگیرید، درست است که در واقع اینها همگی یکی هستند ولی دین ما را بیشتر درگیر فرع میکند تا اصل ! مثل همون داستانی که یکی با انگشت ماه رو به یکی دیگه نشون میده و … (نمونه بارزش جامعه ای که ما خودمون توش زندگی میکنیم ) البته این نظر منه، نظر شما چیه ؟ منتظرم
آگوست 22, 2007 در t 11:35 ب.ظ
یلم ناز و احساسی بود تاثیر گذار بود و جالب من زیاد به متا فیزیک اعتقاد ندارم اما هنر و سینما فرق میکند دنیایی آزادتر است با واقعیاتی قرار دادی .
از اینکه تا این حد شاخکهای حساسی داری که به تلنگرها جواب میدی باید خدارا شکر کنی منم بهت تبریک میگم داشتم فکر میکردم با یک وبلاگ چقدر میتونم داخل فکر و شخصیت مخاطب شد نوشته تو در معرفی فیلم جالب بود کامیاب باشی
آگوست 23, 2007 در t 7:37 ق.ظ
فرهاد جان ممنون وب ما را لینک کردی.البته من به جهان بعد از مرگ اعتقادی ندارم ولی از نوشتت خوشم آمد و دوست داشتم بیشتر راجع به تفاوت ایمان و دین اشاره می کردی.
آگوست 23, 2007 در t 8:04 ق.ظ
سلام فرهاد جان
داستان جالبی بود
ممنون که خبرم کرئی
هیلی هوشخال شدم
منم لینکتون می کنم
به امید دیدار مجدد
بای
آگوست 23, 2007 در t 8:13 ق.ظ
سلام دوستم………
چند سال پیش این فیلم رو دیدم و خیلی عاشقش شدم……….کیوین کاستنر یکی از هنرپیشه های محبوب منه و بازیش هم تو این فیلم فوقالعاده بود………. داستان فیلم رو هم هرگز فراموش نمیکنم …….چند تا سکانس تاثیر گذار داشت که عالی بود…………
و دیگه اینکه مدتهاست لینکت به وبلاگ من اضافه شده……….:) ممنون
آگوست 23, 2007 در t 8:18 ق.ظ
ممنونم… در اولین فرصت لینک شما رو اضافه میکنم…
آگوست 23, 2007 در t 9:24 ق.ظ
سلام
فیلم رو دیدم.ولی نظری در موردش نمیدهم.
لینک شما اضافه شد.
آگوست 23, 2007 در t 11:18 ق.ظ
سلام
مي خوام بدونم خدا از خلقت سنجاقك ها چه هذفي داشته ؟؟؟!
سنجاقك با اون بالهاي مثل شيشه و نازكش …!
فيلم قشنگي بود منم ديدمش ولي يادمه كه چند روز طول كشيد تا نگاش كردم ! چون يه فرصت دوساعته واسه پاي تلويزيون نشستن نداشتم يادش به خير !
مرسي كه لينكم كردي …
چشم در اولين فرصت
اپ كردي خبرم كن
آگوست 23, 2007 در t 11:44 ق.ظ
salam
vaghean jaleb bod.khaste nabashi.
آگوست 23, 2007 در t 12:05 ب.ظ
جالب بود. یعنی نو بودش مطلبت. استفاده بردم. امیدوارم همین جوری ادامه بدی.
منم لین شما رو اضافه میکنم فرهاد جان.
موفق باشی
آگوست 23, 2007 در t 12:17 ب.ظ
سلام
فیلم جالبی به نظر می رسه. من به شدت درگیر ماورالطبیعه هستم. بیش چیزهایی که هر روز با چشمام می بینم بهش اعتقاد دارم. این تنها راه تعادل زندگیه.
راستی من قبلا شما رو لینک کرده بودم…
منتظر مطالب بعدیتون هستم.
آگوست 23, 2007 در t 12:21 ب.ظ
فیلم رو ندیدم اما به نشانه بودن همه چیز یه اعتقاداتی دارم !
آگوست 23, 2007 در t 1:06 ب.ظ
سلام
اولا مرسی که سر زدی دوما تحلیل جالبی از فیلم کردی هر چند که ندیدمش ولی فکر کنم حتما ارزششو داره که ببینم سوما اینکه کاش ما هم از این تلنگرا تو زندگیمون داشتیم!!!!!!!
امیدوارم همیشه موفق باشی
آگوست 23, 2007 در t 8:03 ب.ظ
لينكت كردم فرهاد جان .
در ضمن مفيوض شديم بسي .
پايدار باش
آگوست 23, 2007 در t 11:26 ب.ظ
من نمیتونم با زندگی پس از مرگ هیچ جوری کنار بیام. از اسم بلاگم هم معلومه! من عقیده دارم آدم نباید خودش رو با مسایل به اصطلاح متافیزیک سرگرم کنه.
راستی یک فیلم تلویزیون خودمون نشون داد که همینجوریها بود و بچهها به عنوان نقاشی تو بیمارستان علامت آبشار میکشیدند. بعد مرد فیلم تونست بچهشو در بین قبیلهیی که کنار اون آبشار زندگی میکردند پیدا کنه. این همونه؟ سنجاقک نداشت توش!
آگوست 23, 2007 در t 11:48 ب.ظ
salam,weblogetoon fogholadas ,baram kheili jalebe man in film ra nadidam ama ye dalilhayi baes shode ke az bein hame hasharat sanjaghak baray man ham namad badhad,kheili dar morede in film kongkav shodam chon fekrash ra ham nemikardam ….dar panah tarah bal sanjaghak ha
آگوست 24, 2007 در t 7:27 ق.ظ
از ديدن فيلم براي بار اول لذت بردم ولي وقتي كه نسخه دقيقا كپي شده هندي اش را از تلويزيون ديدم حالت تهوع بهم دست داد !
آگوست 24, 2007 در t 1:06 ب.ظ
فیلم جالبیست، نوشتهی جالبی هم نوشتید. در بعضی مکاتب بحثی هست بسیار جامع و جالب بدین مضمون: ساختن کهکشان شخصی که همان خالق جهانخویش بودن است. با این گفتهی شما همراهم. اشارهی خوبی بود. دیالوگ انتهایی فیلم اشارهمیکند به جملهای از یک کتاب، این جمله کلید است و بهنظرم مضمون این جمله در نوشتهتان هست. دربارهی ایمان، بعضی افراد از جمله سنتپاول میگویند که باید نقطهی شروع باشد برای حرکت. اولین باری که فیلم را دیدم، یادم هست که چه احساسی بهم دستداده بود.. برای همین تا مطلبتان را دیدم شروع کردم به نوشتن..
آگوست 24, 2007 در t 3:00 ب.ظ
این جا دیگه تبر هم کاربرد نداره چه برسه به تلنگر مردم ترجیح می دن به جی این که بی فایده به ماه چشم بدوزن و سعی کنن درکش کنن روی همین زمین خودشون سیر کنن این جوری خیلی راحت ترن .(اشاره به همون داستانی که یکی با انگشت ماه رو به یکی دیگه نشون میده.)
آگوست 24, 2007 در t 4:07 ب.ظ
سلام
میلینکم شما رو
آگوست 24, 2007 در t 4:14 ب.ظ
سلام
مطلبت خیلی جالب بود
خوشحال میشم به وبلاگ منم یه سر بزنی
موفق باشی
آگوست 25, 2007 در t 12:43 ق.ظ
سلام
با پستي راجع به سانسوري هاي The Departed يا همون جدا مانده به روزم ، قشنگ شده ، سر بزن ، منتظر نظرت هستم
پستت رو هم كه خوندم نظر اساسي رو مي دم
آگوست 26, 2007 در t 9:35 ق.ظ
سلام
من اپ کردم.قالبم عوض کردم.منتظر نظرت هستم.
آگوست 26, 2007 در t 7:35 ب.ظ
سلام
خب منم آپ کردم همین.
آگوست 27, 2007 در t 11:54 ق.ظ
به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب بنشینیم و طلوع کنیم
مهم نیست چگونه چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
من آپم.
آگوست 27, 2007 در t 1:10 ب.ظ
من انگاری این فیلم رو دیدم … داستانش برام آشناست. باید جالب باشه .
آگوست 30, 2007 در t 8:19 ب.ظ
سلام
من آپ کردم راستی ترم تابستونی چطور می گذره؟
آگوست 31, 2007 در t 2:07 ب.ظ
hi.man apidam.montazere nazaret mimonam.
felan bye bye
آگوست 31, 2007 در t 4:23 ب.ظ
سلام…ممنون ازحضورتون…البته الان یه خورده دیرشده واسه سرزدن!
منم سنجاقک رودیدم…قشنگه اماحیفه این یکی دوتاچیزرودرموردش نگم:
این فیلم یه نسخه اصلی بسیاربسیارزیباداره باتاثیرگذاری چندبرابر!اینجا درنسخه جدیدبیشتربرای شباهت تلاش شده!حیفه که اون رونبینید…..
البته ازبازی زیبای کاستنردراینجاهم نمیشه گذشت…
یه نسخه هندی هم داره که باوفاداری کامل وصحنه به صحنه بابازی جان ابراهام ساخته شده…
بازم به من سربزنین…خوشحال میشم ازحضورتون!
پایدارباشیدوبرقرار…تازود…
سپتامبر 1, 2007 در t 10:05 ق.ظ
فرهاد به روزم سر بزنی خوشحال می شوم.
سپتامبر 1, 2007 در t 5:00 ب.ظ
سلام من آ÷م . امیذوارم منو به یاد داشته باشی .من این بار با آ÷ی در مورد روشنفکرا منتظرم . سز بزن
سپتامبر 4, 2007 در t 2:40 ق.ظ
سلام
من تازه وبلاگتون و دیدم . خوبیش اینه که تنوع مطلباتون زیاده .
البته فرصت بیشتری لازمه تا بشه نظر قطعی داد.
من هم تقریبا به روزم
البته با تاخیری چند روزه اطلاع رسانی می شود .
و انتظاری که از همین الان شروع شد : 1 ، 2 ، 3 ، …
سپتامبر 6, 2007 در t 12:13 ق.ظ
سلام وبلاگ جالبي داري به منم سر بزن
سپتامبر 6, 2007 در t 9:17 ق.ظ
man ba upi dar morede gushe i az zendegi e yek kudak dar jang be ruz kardam . khoshhal misham bian o sari bezanin
سپتامبر 6, 2007 در t 3:27 ب.ظ
مر30 سر زدي بازم به وبلاگم بيا .
آپيدي خبرم كن
سپتامبر 6, 2007 در t 3:28 ب.ظ
راستي با تبادل لينك موافقي؟؟؟
سپتامبر 7, 2007 در t 1:27 ق.ظ
بنام او. سلام
با مطلبی در باره عشق به روزم . خوشحال میشم سر بزنید