سلام
ببخشید که چند روز نبودم و نتونستم مطلبی تو وبلاگم بنویسم. سرم خیلی شلوغ بود . اما مهم اینه که من الان با یه مطلب جدید برگشتم . میدونین من اکثرا مواقعی تو وبلاگم چیزی مینویسم که یه اتفاق فوق العاده تو زندگیم اتفاق بیفته ( مثلا دیدن یه فیلم خوب یا یه تجربه جدید یا دیدن یه عکس یا … ) الان هم فکر کنم یه اتفاق خوب افتاده اونم اینه که من یه فیلم خوب دیدم . اتفاق میمون دیگه که تو زندگی من افتاده اینه که من از اول تابستون یعنی از وقتی که این وبلاگ رو درست کردم دیگه از ویندوز استفاده نمیکنم و از سیستم عامل قدرتمند لینوکس ( اوبونتو ) که نماد آزادی و آزادگی در دنیای مجازی هست استفاده میکنم و از این تحول بسی خوشحالم . اگه شما هم دلتون میخواد در نهایت آسودگی خاطر در این دنیای مجازی زندگی کنین به شما پیشنهاد میکنم تو اینترنت یه تحقیق بکنین و بعد اگه خواستین به صفحه « اوبونتو نداری؟ » تو وبلاگ من مراجعه کنید. حالا بریم سر اصل مطلب :
از چند روز پیش تو تلوزیون تبلیغ یه فیلم با نام « هوش مصنوعی » که قرار بود روز جمعه پخش بشه رو نشون میداد از چند ثانیه ای که نشون داد متوجه شدم که از اون فیلمهای تخیلی – فضایی معمولیه و زیاد خوشم نیومد ولی نمیدونم چی شد موقع شروع فیلم من جلوی تلوزیون بودم ! و بعد از اینکه فهمیدم کارگردان فیلم استیون اسپیلبرگ هست جلوی تلوزیون میخکوب شدم که بفهمم موضوع از چه قراره !
هوش مصنوعی عنوان فیلمی سینمایی از گونه علمی- تخیلی است . این فیلم توسط استیون اسپیلبرگ نوشته و کارگردانی شده و در سال ۲۰۰۱ میلادی پخش شده است. این فیلم آخرین پروژهٔ استنلی کوبریک کارگردان مطرح سینما بود و بعلت مرگ کوبریک قبل از شروع فیلمبرداری , اسپیلبرگ فیلم را ساخت.
جود لاو و هالی جوئل آزمنت در فیلم نقش آفرینی کرده اند. داستان این فیلم اشارات زیادی به داستان مشهور پینوکیو دارد.
داستان فیلم چند سال آینده را نشان میدهد که راوی توضیح میدهد که بر اثر یک اتفاق انسانهای بسیاری در دنیا کشته شدند و فقط در برخی از نقاط جهان مثل اروپا و آمریکا وضع عادی است و با این حال دولت امریکا قوانین جدیدی برای زاد و ولد وضع کرده که مردم به خاطر همین مجبور میشوند از رباتها برای کارهای روزمره کمک بگیرند
ولی در یکی از کلینیک های ساخت روبات دانشمندان روباتی ساخته اند که متفاوت با بقیه است حتی قابلیت درک مفاهیمی همچون عشق را هم دارد و یک نمونه از آن را به نام دیوید که از نظر ظاهری هیچ فرقی از انسان معمولی ندارد و در نهایت ظرافت ساخته شده است . در این میان یکی از کارکنان آن کلینیک که پسرش دچار یک بیماری شده و در حالت کما قرار دارد دیوید را برای آزمایش و همچنین کمک به همسرش که به خاطر پسرش دچار افسردگی شده به خانه میآورد . مونیکا « جود لاو » به خاطر اینکار همسرش از دستش بسیار عصبانی میشود چون او فکر میکند که همسرش دیوید را به جای پسرش به خانه آورده ولی بعد از گذشت چند روز مونیکا تحت تاثیر دیوید قرار میگیرد و از شباهت او به یک بچه واقعی در شگفت میماند . تا اینکه کم کم به او عادت میکند و کلمات جادویی که سازندگان آن گفته اند اگر این کلمات برای دیوید خوانده شود او عشق را درک خواهد کرد و دیگر نمیتوان او را از آن خانواده جدا کرد جز … را برای دیوید میخواند و اواز آن لحظه عاشق مادرش میشود ! . تا اینکه پسر مونیکا حالش خوب میشود و به خانه باز میگردد و مونیکا دیگر توجهی به دیوید نمیکند و شبها به جای اینکه به او قصه بگوید به پسر خودش میگوید . دیوید از این موضوع بسیار ناراحت میشود و غم و غصه را میتوان در چشمانش دید ! تا اینکه یک روز مونیکا قصه پینوکیو را برای پسرش میخواند و البته دیوید هم در رختخواب خودش به ان گوش میکند تا اینکه قصه به جایی میرسد که پینوکیو به وسیله پری مهربان تبدیل به یک پسر واقعی میشود و اینجاست که دیوید در فکر فرو میرود … تا روزی که دیوید ناخواسته پسر مونیکا را در خطر مرگ قرار میدهد و مونیکا بر خلاف میلش مجبور میشود او را در جنگل رها کند و البته یکی از قشنگ ترین و احساسی ترین سکانسهای فیلم در این جا رخ میدهد . ولی با این حال عشق دیوید به مادرش او را وادار میکند که دنبال پری مهربان بگردد تا او را تبدیل به یک پسر واقعی کند تا دوباره مادرش را بتواند ببیند ! و دیوید در این راه دچار مشکلاتی میشود اما … ( ایندفعه خودتون بقیشو ببینید بهتره … )
نکته جالبی که منو تحت تاثیر خودش قرار داد بازی بینظیر و واقعا خارق العاده آقای هالی جوئل آزمنت ( دیوید ) بود که با وجود سن کم در بهترین شرایط ممکن نقش خودش رو زندگی میکرد و به خصوص حالت چشمانش در کل طول فیلم که نشان از پاکی دل دیوید ( ربات ! ) داشت ستودنی بود .
البته ایشون نامزد جایزه اسکار هم هستند ( نمیدونم واسه این فیلم بوده یا نه ؟ ) و آینده بسیار درخشانی در انتظارش هست .
اعتراف میکنم که حسی که موقع دیدن این فیلم داشتم رو هیچ موقعی تجربه نکرده بودم و یکی از بهترین لحظات زندگیم بود وقتی این فیلم رو میدیدم . در این فیلم میتونید صداقت و پاکی رو در چشمان دیوید ( ربات !) ببینید که حکایت از این دارد که عشق از مکان و زمان و مادیات جداست و میتواند در دل هر چیزی که خالق آن خدا یا نمایندگان قدرت خدا در زمین است حلول کند . البته شاید بر این اعتقاد باشد که عشق را نمیتوان شبیه سازی کرد و به نظرتان یک چیز مسخره بیاید ولی توجه کنید که اگر سازندگان این ربات انسان باشد موضوع کمی فرق میکند و اگر هدف انسان پاک و در جهت کمک به بشریت باشد کل کائنات در خدمت او خواهند بود و میتواند هر چیزی اتفاق بیفتد !
و اگر از نظر فنی به مساله نگاه کنید باید به شما بگویم که باتوجه به اینکه موضوع هوش مصنوعی جزئی از رشته تحصیلی من ( نرم افزار ) هست میدونم که فعالیتهایی در این زمینه انجام شده و به نتایجی هم رسیده ! ولی در حد خیلی کم .

در مورد هوش مصنوعی هم بهتون بگم که ما وقتی میخواهیم به ماشین بگوییم که دو عدد را بگیر و جمع کن با استفاده از توابع از پیش تعریف شده ای که در زبان برنامه نویسی هست با نوشتن دو یا سه خط میتوانیم اینکار را بکنیم اما در بحث هوش مصنوعی موضوع فرق میکند و ما با « تعریف » کاری نداریم و باید این عمل جمع را به ماشین یاد بدهیم مثل اینکه با یک بچه سرو کار داریم و همین عمل جمع شاید با 200 یا 300 خط کد نویسی پیچیده هم انجام نشود . این رو گفتم که این موضوع براتون کمی قابل حضم تر باشه و بدونید که در آینده شاید این موضوع به حقیقت بپیونده و برای نمونه هدف مسابقات رباتیک که هر ساله در دنیا برگذار میشه اینه که در سال 2050 از 32 تیم موجود در جام جهانی فوتبال یک تیم هم از رباتها شرکت کنند !! و اطمینان داشته باشید که این اتفاقات در دنیای ما اتفاق خواهد افتاد . البته یه چیزی هم بهتون بگم اونم اینه که اونایی که این روباتها رو میسازن خودشون میشن که درسته رباتها دارای هوش خواهند بود اما به هیچ وجه برای انسان خطرناک نیستن و قابل کنترل هستند و اونایی که این رو قبول ندارن اکثرا هوش ربات رو به اشتباه با هوش انسان مقایسه میکنن ! و فراموش کردن که خدا فقط و فقط برای انسان گفته که : فتبارک الله احسن الخالقین !
از بحث دور شدیم اما فکر کنم لازم بود!
این قصه را كارگردان بزرگ سینمای آمریكا، استنلی كوبریك قصد داشت كارگردانی كند كه مرگ به او این فرصت را نمی دهد. می گویند كوبریك قصد داشته نقش دیوید را به یك روبات واقعی بسپارد و همین باعث تاخیر در ساخت فیلم و نهایتاً ساختن آن به وسیله اسپیلبرگ شده است. اسپیلبرگ كه در ساخت فیلم های علمی- تخیلی كارنامه درخشانی دارد؛ «هوش مصنوعی» را نیز به استادانه ترین شكلش می سازد.
او ضمن اینكه فیلمی به شدت جذاب و سرگرم كننده می سازد، اثری كاملاً فلسفی و متفكرانه به سینمای جهان اضافه می كند. او علاوه بر اینكه فیلم را در ژانر سینمایی خود كارگردانی می كند، تلاش زیادی انجام داده تا همان چیزی بشود كه كوبریك قصد ساختش را داشته، این طور كه می گویند كوبریك درباره ایده اش در ساخت این فیلم با اسپیلبرگ صحبت كرده است.
درپایان تماشای یكی از تكان دهنده ترین و بهترین آثار سینمای معاصر جهان را به شما توصیه می كنم.
منتظر نظراتتون هستم .
آگوست 3, 2007 در t 10:16 ب.ظ
مرد 200 ساله با بازی رابین ویلیامز هم در مورد تعریف انسان حرف میزند . من شما را لینک کردم . بمن سر بزنید دوست داشتید مرا لینک کنید
آگوست 4, 2007 در t 1:08 ق.ظ
آقا سلام
ما این رو خوندیم ، چه عجب بالاخره آپیدن جناب !!!
آقا قبول کن اگه کوبریک بزرگ سرصحنه بود این فیلم خیلی شاهکارتر می شد ، جون من نگاه کن ، کسی مثل اسپیلبرگ اومده راوی گذاشته روی فیلم ؟؟؟ خیلی مزخرف بود ، مخصوصاً صحنه پایانی که دیوید و مادرش با هم بازی می کنند اون صدای نخراشیده راوی نمی ذاشت با فیلم ارتباط برقرار کرد ، ولی قشنگ ترین صحنه ها و نما ها یکی گریه کردن شیر ها بود ، یکی خودکشی دیوید و یکی صحنه جنگل که اشاره شد .
آگوست 4, 2007 در t 6:40 ق.ظ
سلام
من این فیلم رو چند سال قبل دیدم و وافعا ازش لذت بردم. فیلم خیلی خوبیه. خیلی هم تاثیر گذار. خیلی هم احساسی ولی حیف که کوبریک نساختش.
موفق باشی
آگوست 4, 2007 در t 10:52 ق.ظ
webloge khubi darid
mr30+
آگوست 4, 2007 در t 3:22 ب.ظ
منم حس خوبی یدا کردم بعد از دیدن این فیلم… البته خیلی وقت پیش این فیلم رو دیدم…
آگوست 4, 2007 در t 6:32 ب.ظ
به نقل از آقاي فارست گامپ:
Im not a smart man jenny
but I know what love is
آگوست 4, 2007 در t 6:36 ب.ظ
يه نقل ازقاي فارست گامپ :
Im not a smart man jenny
but I know what love is
آگوست 5, 2007 در t 6:12 ق.ظ
سلام دوستم
خیلی خوب یادمه درست 5 سال پیش این فیلم رو دیدم و باهاش 1 دنیا حال کردم….
درباره Haley Joel Osment
هم تقریباً تمام فیلماشو دیدم و او برای حس ششم بود که نامزد اسکار شد البته تو آکادمی های مختلف نامزدی های زیادی داشته که تونسته برنده خیلیهاشون باشه…….
توی اون سن و سال واقعاً کارش عالی و تاثیر گذار بود………
ممنون که درباره این فیلم نوشتی………..
آگوست 5, 2007 در t 9:22 ق.ظ
سلام
فیلم بسیار هوشمندانه ایست.بیش از موضوع اگر به نکات فیلم دقت شود هوش سرشار نویسنده و فیلمسازان آن(اسپیلبرگ و کوبریک فقید) را می توان دید.نکته قابل تامل این است که بعکس تصور اکثریت کوبریک فیلمنامه بخش دوم فیلم را و اسپیلبرگ ایده نیمه اولیه اثر را ارایه داده اند(به نقل از مصاحبه اسپیلبرگ بعد از فیلم).
فیلم ،فیلم قابل تاملی است.
ادامه مطالبت هم باشد برای یک وقت آزاد که مطالعه کنم.
راستی با پیشنهاد سیستم عاملت هم موافقم!
آگوست 8, 2007 در t 1:03 ب.ظ
سلام فرهاد خان!
اولا که از این جملهای که در مورد لینوکس نوشتی “سمبل آزادگی در دنیای نرمافزار” خیلی خوشم اومد. آفرین!
دوما در مورد فیلم هوش مصنوعی. من فکر میکنم فیلم زیاد خوبی نیست. چون داستان عمیق و گیرای اصلی رو خیلی بچگانه و سطحی کرده و بدون هیچ دلیل منطقی کلی اتفاقات ملودراماتیک بیمعنی به فیلم اضافه کرده. مثلا:
I get it that the omnipotent liquid-metallic aliens could clone the weird android kid’s mother from her hair — despite the fact that it was cut hair, and you need the hair root to clone from, because it’s the scalp cells that contain DNA, not the protein fibers of human hair. But the liquid mind-reading aliens aren’t bothered by that technicality, and they clone her anyway. And somehow the aliens got all her memories back into her brain, including her recent memories of the freaky android kid, because the aliens evidently have discovered that human beings encode memories in their hair. (Is that just scalp hair, by the way, or is it body hair as well?) So the liquid omnipotent psychic benevolent post-Ice-Age anorexic aliens clone the android kid’s mother from the cut hair fragments that Teddy had in his pocket for two thousand years, the hairs that somehow didn’t rot, but then the loveable well-meaning aliens ran afoul of this metaphysical barrier dictating that cloned mothers can only last for a day, because the space-time currents have decreed that once a space-time pathway is used, it can never be used again — or least it *can* be used, OK, but just for 24 hours – because metaphysical barriers are flexible that way, and it’s more of a guideline, really, than a rule. Now this guideline, flexible as it is, really befuddles the elegant long-limbed super-badass-cloning alien guys, the ultra-smart and so-very-nice aliens who can clone the mom from acellular cut hair just as they could probably clone her from her exhaled breath – but this super-restrictive space-line continuum 24-hour-maternal-expiration-date problem they just can’t get around
خوب این فقط یه مثال بود که من آوردم و از این مثالها کم نیست توی این فیلم.
به من هم سر بزن کمی بیشتر با هم آشنا بشیم.
آگوست 9, 2007 در t 8:05 ب.ظ
تو این جمله :
“و برای نمونه هدف مسابقات رباتیک که هر ساله در دنیا برگذار میشه اینه که در سال 2050 از 32 تیم موجود یک تیم هم از رباتها شرکت کنند !! ”
قراره ربات ها تو تیم های رباط سازی شرکت کنن ؟؟ یا در مسابقات فوتبال و امداد و ابن حرفها ؟؟
——————
فرهاد : بله تو مسابقات جام جهانی فوتبال !