سلام . امروز میخوام در مورد یه فیلم بنویسم ، اسمش هست « حماسه ساز » ساخته آقای رابرت ردفورد و بازی بی نظیر و خیره کننده ویل اسمیت و مت دیمون . این فیلم شاید زیاد معروف نباشه یا جایزه اسکار نگرفته ولی از نظر من
یه شاهکاره به تمام معنا هست .
خطر لوس شدن : ممکن است این مطلب پایان داستان را لو بدهد !
موضوع این فیلم داستان زندگی یک گلف باز به نام junu « مت دیمون » هست که در رشته خود یکی از بهترین ورزشکاران آمریکا و حتی دنیا هست و تقریبا در تمامی مسابقاتی که برگزار میشود نفر اول میشود . او علاوه بر اینکه در ورزش نمونه است از نظر اخلاقی هم نمونه و در اجتماع نیز جایگاه خوبی دارد . اوج موفقیت او در گلف مواجه میشود با جنگ جهانی ، جنگی که به نظر خود جونو به خاطر هیچ و پوچ در گرفت و در آن میلیونها نفر به خاطر خودخواهی عده ای کشته شدند. و در این زمان او گلف را کنار میگذارد و راهی میدان جنگ میشود ، البته او در جنگ هم نمونه بود و چند نشان لیاقت گرفت . ولی او در جریان جنگ از نظر روحی بسیار آشفته بود و از دیدن صحنه های جنگ عذاب میکشید و همین باعث شده بود که تغییرات زیادی بکند و طبق گفته خودش به یک آدم دیگر تبدیل شود . بالاخره وقتی جنگ تمام میشود و به شهر خود برمیگردد مردم آنجا منتظر یک مسابقه بزرگ بین دو تن از بزرگان گلف دنیا که قرار است در شهر آنها « ساوانا » برگذار شود هستند . اما اکثر آنها خواستار این هستند که یک نفر نیز از شهرشان در این مسابقه حضور داشته باشد ولی کسی نیست که بتواند با دو رقیب دیگر مبارزه کند . در این میان پسر بچه کوچکی که علاقه بسیاری به جونو دارد او را در خیابان میبیند و مردم را از آمدن او از جنگ آگاه میکند و همین باعث میشود که بزرگان شهر از او دعوت کنند تا در مسابقه شرکت کند که ابتدا با مخالفت جونو مواجه میشوند ولی نهایتا او حاظر به شرکت در مسابقه میشود و در این زمان که او خود را اماده میکند شخصی وارد زندگی او میشود که خود را مربی گلف معرفی میکند « ویل اسمیت » و میخواهد به جونو کمک کند . حرف زدن او از همان ابتدا با بقیه فرق میکند و باعث تعجب جونو میشود ! ولی با این حال جونو او را قبول میکند و آنها شروع میکنند و ماجرای اصلی فیلم از اینجا به بعد شروع میشود . 
در جریان بازی بگرونز « ویل اسمیت » با حرفهایش سعی میکند به جونو روحیه بدهد اما جونو که در ابتدا بازی را خراب کرده و روحیه خود را از دست داده به حرفهای او توجهی نمیکند و حرفهای او را غیر عملی و نا ممکن میداند مثلا در یکی از سکانسها که جونو سخت نا امید شده بگرونز به او میگوید « به این فکر کن که میتونی ! » اما او هیچ توجهی نمیکند و لبخندی سرد بر لبانش مینشیند . ولی کم کم او خودش را با حرفهایش در دل جونو جا میکند و دیگر همراه لبخند جونو به صورت عمیقی به گفته های او فکر میکند به صورتی که در یکی از سکانسها وقتی میخواهد ضربه ای بزند و دقیقا نمیداند که چکار باید بکند از بگرونز میپرسد « خوب ، چیکار کنم !؟!؟ » .
جالبترین قسمت داستان این است که بگرونز اصلا هیچ شباهتی به مربی گلف ندارد و وقتی هم که میخواهد جونو را نصیحت کند هیچ حرفی از مسایل فنی نمیزند مثلا وقتی که او در بدترین شرایط قرار دارد میگوید « تو بازی کن ، همه باید بازی کنند تا متوجه بشن بیهوده به دنیا نیومدن ! » و اینکه « با درون خود خلوت کن ، در اینصورت میفهمی که تنها نیستی » در این فیلم به طور غیر مستقیم پستی و بلندی های زمین گلف که تپه های بسیار زیبایی هم هستند به مشکلات زندگی تشبیه میشود و بگرونز ( به همرا فیلمبرداری بی نظیر فیلم ) با راهنمایی های خود در واقع به ما یا آوری میکند که برای رسیدن به هدف فقط باید خود را دید و هدف را و نباید مشکلات کوچک و بزرگ ( تپه ها ) مانعی برای ما باشد و ما میتوانیم با تمرکز و دیدن بهتر محیط از آنها به راحتی عبور کنیم . در نهایت با راهنمایی های به جا و جالبی که بگرونز به جونو میکند او کم کم به بازی برمیگردد و میتواند خود را به سایر رقیبان برساند و درست زمانی که فقط چند ضربه تا پایان بازی مانده بگرونز از او خدا حافظی میکند و برخلاف میل جونو میرود و به او میگوید که باید بقیه راه را خودش تنهایی برود . سرانجام جونو با کمک حرفهای بگرونز موفق میشود مسابقه را ببرد و نفر اول شود .
در پایان فیلم راوی « پسر بچه ای که از طرفداران جونو بود. البته در زمان پیری » میگوید نکته مهم این بود که من نفهمیدم بگرونز کی بود ، از کجا آمد و به کجا رفت ولی هرچه بود برای من یه حماسه ساز بزرگ بود ، حماسه ای که تا ابد به یاد خواهم داشت .
اگه بخوام این فیلم رو توی یک جمله بگم : زماني که درستي مسير زندگيمان را به پرسش ميگيريم
پاسخ شايد درست در برابر چشمانمان باشد
ببخشید که مطلب زیاد خوب نبود و نتونستم بهتر حق مطلب رو ادا کنم . باور کنید لحظه لحظه این فیلم پیام داره و چون زیاد میشه اینجا نمیتونم بنویسم و میزارم به عهده خود شما که در زمان دیدن فیلم متوجه میشین . بهتون توصیه میکنم حتماً حتماً این فیلم رو ببینین و بدونین که واقعا فیلم جالبی هست و میتونه خیلی براتون مفید باشه . مخصوصا به تمامی حرف های بگرونز دقت کنین که همشونو باید با طلا نوشت! و اگه شما هم فکر میکنین که دیگه خیلی دیر شده یا نمیتونم و… این فیلم برای شما ساخته شده . شاد باشین
منتظر نظرات زیبای شما هستم
جولای 11, 2007 در t 9:26 ق.ظ
سلام
من بعد از خوندن این مطلب فیلم و دیدم
به راستی که یه شاهکاره
همینطور ادامه بده و موفق باشی
جولای 11, 2007 در t 11:54 ق.ظ
با سلام و احترام متقابل. از لطف شما متشكرم. شاد باشيد.
جولای 11, 2007 در t 6:02 ب.ظ
سلام
روزگاری چیزکی نوشتم اینجا که شاید به کارت بیاید.
نکته کنکوری: وقتی در قسمت وبسایت آدرستان را وارد کردید دیگر نیازی نیست آن را در متن پیام بنویسید
نکته کنکوری دو : تحت هر شرایطی -هر شرایطی – از به کار بردن عبارت ” من آپم” خودداری کنید. اگر مثل دکتر مزیدی عزیز با پینگ کردن بلاگرولینگ مشکلی نداری ، ماجرا کمابیش حل می شود
موفق باشی
http://www.bigsleep.blogfa.com/post-39.aspx
جولای 11, 2007 در t 7:13 ب.ظ
سلام
چطوری فرهاد عزیز ؟ من خیلی نامردم ، شما دو سه بار سر زدی و من اصلاً نیومدم.
ببخشید . لینک شدید.
شب به خیر و موفق باشید
خدانگهدار
جولای 11, 2007 در t 7:20 ب.ظ
خوشحالم از اینکه می بینم وبلاگ نویسی دارد از حالت یک تفنن روزمره بیرون می آید و می توان وبلاگ هایی را دید که به طور جدی به کتاب یا سینما یا تئاتر می پردازند.
در لینک های من لینکی هست با عنوان محو سینما که وبلاگ شهاب میرزایی است و اسم اصلی اش ماه محو است. در آن وبلاگ هم می توان بارقه هایی از نقد سینمایی جدی را دید. فکر می کنم بد نباشد به آنجا هم سری بزنید:
http://mahemahv.blogfa.com/
پیروز باشید.
جولای 11, 2007 در t 8:55 ب.ظ
موفق باشی
جولای 12, 2007 در t 9:12 ق.ظ
مرسی که سر زدی و امیدوارم که از نوشتن در وردپرس لذت ببری و از نظرت هم بسیار ممنون شما هم وبلاگ وزینی داری
جولای 12, 2007 در t 8:32 ب.ظ
سلام
از نظر من شخصی مانند باگرونس یک کاراکتر خارجی نیست و یک افسانه هم نیست. بلکه قدرتی بالقوه در وجود هر انسانیه. باگرونس نماد امید در لحظه های نا امیدیه و وقتی که موفق به بازگرداندن امید به انسان میشه. خود به خود به فراموشی سپرده میشه تا مگر دوباره انسان در دام یاس گرفتار شود.
افسانه باگرونس یکی دیگر از شاهکارهای رابرت ردفورد در مقام کارگردانی است. کارگردانی که به طرز ملموسی قادر به نفوذ در اعماق روحیات نوع بشره. او با فیلم اولش “آدم های معمولی” توانایی بی حد و حصر خودش رو در کارگردانی نشان داد.
اما به شخصه بهترین اثر رابرت ردفورد رو ملودرام زیبایی “نجواگران اسب” میدونم …..
با تشکر از این نوشته ….
تا بعد ….
موفق باشی …..
جولای 13, 2007 در t 9:00 ق.ظ
زياد فيلمي نيستم.. اما سعي ميكنم ببينمش
جولای 13, 2007 در t 12:29 ب.ظ
سلام
من زیاد فیلم خارجی نمی بینم
البته ایرانی هم بعضی وقتا تویه سینما می بینم
راستش من دنبال دعوت نامه پرشین گیگ می گشتم
تا اینکه به وب شما برخوردم
تویه یه وب دیگه نظر داده بودید که اگر دعوت نامه میخوای من میتونم واست تهیه کنم
اگه میشه لطف کنید، یکی هم واسه من بفرستید(پرشین گیگ اگه باشه بهتره)
موفق و سربلند باشید
بای
جولای 15, 2007 در t 12:42 ق.ظ
سلام
آقا نمی خوای آپ کنی و یه سری به مابزنی ؟
شب به خیر و موفق باشید
خدانگهدار
جولای 16, 2007 در t 5:00 ق.ظ
داش اگر دعوت نامه پرشین گیگ داری برای من هم بفرست
الان سه سال دنبالشم به هر کی هم می گم
به من نمی ده
اگر به ایمیل بالا نمی ره این یکی را امتحان کن
geo@noavar.com
آخه شنیدم به ایمیل های خارجی نمی شه دعوت نامه داد
یک دنیا ممنون می شم
آگوست 14, 2007 در t 7:14 ب.ظ
سلام
امروز تلویزیون فیلم رو نشون داد و دیدم ، اما نقد شما خیلی خوبه ، از خود فیلم تشخیص این جمله ها کم بود مخصوصا با میل کم فیلم دیدن من !
اما خوب بود . لازم بود بیشتر از یه بار ببینم که نشد
به هر حال مرسی از نقد فوق العاده تون
( فیلم که پایان نداشت چی می خواست لوس بشه ؟ [ چشمک موزی ! ]